تبليغاتX
عشاق برید خونه هاتون !!!!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:37  توسط خانم طلا | 

روی نیمکت ، زیر درخت بید نشسته بود

با گل سرخی که تو دستش بود ور می رفت 

نمی دونم چرا گل آورده بود !!

بخارهای منجمدی که از دهنش بیرون می اومد

نشون دهنده ی این بود که خیلی وقته منتظرمه

آهسته از پشت سرش جلو رفتم

نفسم رو حبس کرده بودم تا صدای نفس هام رو نشنوه

می خواستم غافلگیرش کنم

وقتی نزدیک شدم

قبل از این که چیزی بگم ، گفت :

سلام ...

خیلی عجیب بود

مثل همیشه فهمیده بود من اومدم

با قیافه ای که نشون دهنده ی ضایع شدنم بود

جلو رفتم و کنارش نشستم و

 حرف های زیبای همیشگی ...

 چیزی که تو ذهنم بود رو پرسیدم

گل برای کیه ؟؟

خنده ی زیرکانه ای کرد و گفت :

معلومه دیگه ، برای کسی که کنارم نشسته

گفتم :

من ؟؟

گفت:

 مگه کس دیگه ای هم پیش من هست ؟؟

احساس کردم لپام از اون گل هم سرخ تر شدن

خودم رو کنترل کردم و گفتم :

مناسبتش چیه ؟

سرش رو از خجالت پایین انداخت و گفت :

حرفی که خیلی وقته می خوام بهت بگم نیاز به یه شاخه گل داره .

انقدر گرم شده بودم که اگه از آسمون یخ هم می بارید متوجهش نمی شدم .

دستش رو دراز کرد تا گل رو تو دستم بذاره .

دستم رو جلو بردم

و وقتی به خودم اومدم دیدم

یه تیکه از شاخه ی درخت بید رو که تو دستم گرفته بودم،  از حرص نیومدنش شکستم و

به نیمکت خالیه یخ زده خیره شدم 

و باز هم حسرت ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:29  توسط خانم طلا | 

اي که با ناز نگاهت دلمو ديوونه کردي پا گذاشتي توي سينم توي قلبم خونه کردي

اي که وقتي توروديدم دل تنهام زيرورو شد توروديدن توروداشتن واسه من يه آرزو شد

طفلي قلب عاشق من به خودش ميگفت هميشه آرزوي با توبودن يه روزي راست راسي ميشه

ولي آرزوم بزرگ بودتوبه ياد من نبودي من با توبودم هميشه ولي توبامن نبودي

تاتو رد ميشدي قلبم ازتو سينه کنده ميشد ميومد پشت چشامو منتظر يه خنده ميشد

توکه اخم ميکردي سنگدل قلب عاشقم ميترسيد همش ازترس جدايي حيووني دلم ميلرزيد

من که عاشق تو بودم چراعشقمو نديدي چرا قلب عاشقم رو تو به خاک وخون کشيدي

قرارمون بودکه بشي چشم وچراغم چي شد اين روزا حتي نمي آي ديگه سراغم 

چي شد عزيزي که برات اميدوتکيه گاه بود تنها دليل بودنت اين دل بي پناه بود

غريبه ها جاي منو توي دلت گرفتن همسفرم عشق توهم رفيق نيمه راه بود

من که عاشق تو بودم چراعشقمو نديدي چرا قلب عاشقم رو تو به خاک وخون کشيدي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 23:51  توسط خانم طلا | 

به لبانم عکس لبخند می چسبانم تا او نداند که دوریش چگونه لبخند را ازلبانم ربوده.

بر گونه هایم سرخی سیلی مهمان می کنم تا نفهمد با رفتنش خون دررگهایم یخ زده.

نمی خواهم بداند رفتنش ویرانم کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 0:42  توسط خانم طلا | 

هنوز کسی در بدترین مواقع گنده ترین سوالها را می پرسد از تو ؟ دلم برای تو و لباس های زمستانه ات تنگ شده ولی نه برای بویت و سر انگشتانت . هنوز بویت را در تمام زندگیم حس میکنم و وقتی گوشم را بر شانه ام فشار می دهم جای انگشت هایت را حس می کنم... دل تنگی ... بد دردیست. هنوز هم بد دردیست حتی حالا که چند روز از ديدارمون گذشته... می خندم ولی اشکم می ریزد . چشمهایم را می بندم و سعی می کنم امروزت را مجسم کنم ولی نمی شود هنوزهمان آدمی با همان موهای مشکی با تک تارهای سفید... یادم است روزی را که از تو پرسیدم: اگه ... یه روزی پیش هم نباشیم ، قول می دی حالمو بپرسی ؟ نگاهم کردی و گفتی: دیوونه... التماس کردم ، جواب ندادی و بازبا التماس به چشمهایم نگاه کردی ، نمیدانم شاید التـــــماس را در چشم هایم دیدی و گفتی: اگه راحتت میکنه ، آره دیوونه... و امروزچند روزه که می گذره ولی  نپرسیدی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 0:37  توسط خانم طلا | 

عشق اول مهربونم سرتو بزار رو شونم

عشق اول مهربونم چتر موهات سایه بونم

عشق اول نازنینم دستتو بزار تو دستام

عشق اول بهترینم بوی تو داره نفسهام

عشق اول عشق آخر

اگه امشب در کنارو تو رو دارم پس چرا چشم انتظارم

عشق اول عشق آخر

نکنه خوابم دوباره نکنه تنهام بزاری بشه قلبم پاره پاره

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم

نکنه هرگز ندونی که تو رو من می پرستم

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم

نکنه هرگز ندونی که تو رو من می پرستم

نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو

نکنه هرگز نخونم شعر غمگین چشاتو

عشق اول مهربونم سرتو بزار رو شونم

عشق اول مهربونم چتر موهات سایه بونم

عشق اول عشق آخر

نکنه خوابم دوباره نکنه تنهام بزاری بشه قلبم پاره پاره

نکنه تنهام بزاری بشه قلبم پاره پاره

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 0:30  توسط خانم طلا | 

عشق یعنی چی؟

واقعا عشق وجود داره؟

چرا آدما عاشق میشن بعد عشقشونو رها می کنن؟

چرا هیچکس تا آخرش نمیمونه؟

اگه واقعا عاشق نیستن چرا دروغ میگن؟

 

من فقط یکیو می خوام که جواب سوالامو بده ه ه ه ه!!!!!!!

خدایا از این دنیا متنفرم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 19:17  توسط خانم طلا | 

در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگ سفید

یک دنیا حرف نا گفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد....

عشق تو نوشتنی نیست!

در برگه ام،کنار آن قطره...

یک قلب کوچک می کشم!

وقت تمام است.

برگه ها بالا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 0:3  توسط خانم طلا | 

چقدر سخته چیزی که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

چقدر سخته كه بغض داشته باشي ،اما نخواي كسي بفهمه

چقدر سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني

چقدر سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري

چقدر سخته كه روز تولدت ،همه بهت تبريك بگن بجز اوني كه فكر مي كني بحاطرش زنده اي

چقدر سخته كه غرورت رو بخاطر يك نفر بشكني بعد بفهمي كه دوست نداره

چقدر سخته كه همه چيز رو بخاطر يك نفر از دست بدي ، اما اون بگه نمي خوامت

چقدر سخته که نباشه هیچ جائی برای آشتی بی وفاشه اونکه جونتو واسش گذاشتی

چقدر سخته تو زمستون غم بشینه رو برفا می سوزونه گاهی قلب رو زهر تلخ بعضی حرفا

چقدر سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونت هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمیمونه

چقدر سخته اون که می گفت واسه چشات میمیره بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره

چقدر سخته تا یه روزی حرفای اون باورت شه نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

چقدر سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی

چقدر سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جور ازش جدا شی

چقدر سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت

چقدر سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

چقدر سخته یه شب واسه چیدن ستاره بری ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

چقدر سخته توی چشمای کسی نگاه کنی که تمام مهرت رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی به قلب تو هدیه داده و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری

چقدر سخته وقتی پشتت بهش دونه های اشک گونه های تورو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد دستت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته گل خودتو تو يه باغ ديگه ببيني هزار بار تو خودت بشکني وآروم زير لب بگي:گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 22:38  توسط خانم طلا | 

تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره

رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره

قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره

من نیازم تو رو هر روز دیدن

از لبات دوست دارم شنیدن

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه

تو مثل خواب گل سرخی ... لطیفی مثل خواب

من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه

من نیازم تو رو هر روز دیدن

از لبات دوست دارم شنیدن

تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی

تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی

تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای

تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی

من نیازم تو رو هر روز دیدن

از لبات دوست دارم شنیدن

تو قشنگی مثل شکل هایی که ابر ها میسازن

گل های اطلسی از دیدن تو رنگ میبازن

اگه مرد های تو قصه بدونن که اینجائی

برای بردن تو با اسب بالدار میتازن

من نیازم تو رو هر روز دیدن

از لبات دوست دارم شنیدن

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0:28  توسط خانم طلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت
گفتم مگه می تونی ؟
گفت : آره سخت نیست ، آسونه
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه
یه خنجر برداشت
گفتم این چیه ؟
گفت : سیسسسسس
ساکت شدم
گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت
دوست دارم دیوونه
اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده
دوست دارم دیوونه

نوشته های پیشین
هفته چهارم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
پیوندها
یکی بــــــــود یکی نبـــــــــود
روانشناسی
امیر
یاس تنها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM